خاطرات نوروز 92
خيلي دير شده ولي اشكالي نداره سال نو بر همه مبارك اميدوارم سالي پر از شادي و سلامت واسه همه هموطنانمون باشه . سال تحويل رو من و بابايي و رها جون خونه پدر بوديم كه البته حاج خونم هم بودند . موقع سال تحويل رها و بابايي خواب بودند منو پدر هم در حال خوندن نماز بوديم حاج خانم هم رفته بود واسه بوقلمون هايي كه تو خونه دارند كاهو بياره . يه ربع بعد از سال تحويل بابايي با پدر و حاج خانم رفتند سيد محمد وقتي برگشتند سه تايي رفتيم خونه باباحاجي كه همگي اونجا جمع بودند بعد از كلي عكس گرفتن و روبوسي و شيريني خوردن همگي آماده شديم و رفتيم واسه عيد ديدني . فرداشبش هم رفتيم عروسي حميد پسر دايي لطف له كه رها اونجا كلي با...
نویسنده :
مريم
12:55



