خاطرات نوروز 92
خيلي دير شده ولي اشكالي نداره
سال نو بر همه مبارك اميدوارم سالي پر از شادي و سلامت واسه همه هموطنانمون باشه .
سال تحويل رو من و بابايي و رها جون خونه پدر بوديم كه البته حاج خونم هم بودند . موقع سال تحويل رها و بابايي خواب بودند منو پدر هم در حال خوندن نماز بوديم حاج خانم هم رفته بود واسه بوقلمون هايي كه تو خونه دارند كاهو بياره . يه ربع بعد از سال تحويل بابايي با پدر و حاج خانم رفتند سيد محمد وقتي برگشتند سه تايي رفتيم خونه باباحاجي كه همگي اونجا جمع بودند بعد از كلي عكس گرفتن و روبوسي و شيريني خوردن همگي آماده شديم و رفتيم واسه عيد ديدني . فرداشبش هم رفتيم عروسي حميد پسر دايي لطف له كه رها اونجا كلي با دوستاش بازي كرد و خنديد و چرخيد و من كلي كيف كردم . صبح جمعه با خانواده خاله جون نرگس حركت كرديم به سمت فيروزآباد ناهار رو بين راه جوجه كباب درست كرديم شب هم رفتيم خونه آقاي توانا دوست دوران دانشجويي بابايي ايشون يه پسر به نام پارسا داشتند كه اونم چون يكي يه دونه بود مثل رها كلي ناز نازي بود خلاصه تا ساعت 1 شب هزار بار سر اسباب بازيهاي بنده خدا دعواتون شد صبح بعد از صبحانه با اقاي توانا رفتيم قلعه دختر و آتشكده واسه ناهار هم رفتيم اطراف شهر خلاصه آدمهاي خوبي بودند و كلي خوش گذشت و دخملي و ستايش و پارسا هم كلي بازي كردند و دعوا كردند و گريه . بعد از ناهار به سمت قيروكارزين رفتيم و شب رو مهمون دايي ناتني آقا بهزاد بوديم صبح هم با دخترشون رفتيم سرآسياب و خونه چند تا از فاميلاشون سر زديم بعد از ناهار هم به سمت كازرون حركت كرديم و شب بابايي خودش تنها رفت بوشهر . روز بعد از بس كه دخملي سرفه مي كرد بردمش دكتر متخصص كه كلي دارو واسش نوشت از همون شب هم شروع كرد به تب كردن و من مجبور شدم دوباره ببرمش دكتر . چشتون روز بد نبينه بابا حاجي هم كه از قبل نافشون پاره شده بودحالا بدتر شده بود و نياز به عمل داشت كه روز پنجشنبه با مامان جون و بقيه بردنشون شيراز واسه عمل و من و دخملي و خاله مرجان خونه مونديم خوشبختانه عمل موفقيت آميز بود و روز يازدهم برگشتند خونه . روز دوازدهم هم واسه ناهار دعوت خاله زهره رفتيم اطراف كازرون البته قبل از ناهار رفتيم خونشون كه اونجا هم رها با ستايش كلي با وسايلاي فرينا بازي كردند . روز سيزدهم كه همگي خونه پدر بوديم و با عموها و عمه جون ليندا رفتيم پارك آزادي شب هم سه تايي برگشتيم بوشهر . روز چهاردهم خاله جون نرگس با خانوادش و دايي مهدي اومدند پيشمون و باز دخملي با ستايش و اميرحسين كلي بازي كردند چندين بار با هم رفتيم كنار دريا و صبح جمعه هم همگي رفتند به سلامت . و ما مونديم و خودمون بعد از كمي استراحت شروع كردن به تميز كردن خونه و آماده شدن واسه روز شنبه كه بريم سركار اينم از تعطيلات نوروز 92 .


خاطرات نوروز 92
