عكسهاي آتليه 1 سالگي
عكس اتاق دخملي
تولد ني ني خاله زهره
ني ني خاله زهره 4 شهريور به دنيا اومده بود ولي متاسفانه ما نتونستيم تا پنجشنبه بريم پيشش ظهر پنجشنبه من و رها و بابايي به سمت كازرون حركت كرديم كلي ذوق كردم وقتي ني ني رو ديدم تا مي گرفتمش تو بغل رها هم ميومد و مي گفت مامان خوابم مياد مي خوام بخوابم تو بغلت قربون دختر حسودم برم جمعه بعد از ظهرم يه سر رفتيم خونه پدر و شب برگشتيم بوشهر اينم عكس ني ني خاله زهره توبغل دختري ...
نویسنده :
مريم
9:22
عكسهاي تولد يكسالگي نفس مامان
بدون عنوان
شام دعوتي عمو عادل
صبح بابايي به عمو سامي زنگ زد كه واسه ناهار دعوتشون كنه ولي گفتند عمه ليلا غدا درست كرده و ما بعد از ظهر رو داريم مي ريم بعد از ظهر من و بابايي و رها رفتيم دكترآخه هم من هم رها جونم سرما خورده بوديم وقتي مي خواستم آمپول بزنم رها ازم كنده نمي شد بابايي بغلش كرد بردش ولي نزديك بود خودشو پهن كنه كف زمين نفهميدم چطوري آمپول زدم برگشتن رفتيم خونه عمه سميه همونجا عمو عادل رو مجبور كرديم به خاطر خونه اي كه خريده بهمون شام بده خلاصه به عمه ليلا و عمو سامي هم زنگ زد كه اونا هم واسه شام بيان رستوران رافائل كه پايين خونه ماست بازم طبق معمول رها شروع كرد به بي تابي من و بابايي هم گفتيم ما ميريم خونه و منتظر مي مونيم تا بقيه بيان كه يكي يكي مهمونا از راه...
نویسنده :
مريم
9:15








