اولين سفر زيارتي به مشهد مقدس با رها خانمي
سلام سلام سلام
ما از مشهد برگشتيم
جاي همه خالي بود
پنجشنبه25 آبان ساعت 7:30 صبح من و بابايي به همراه دختر گلم رها خانم رفتيم كازرون تا با باباحاجي و مامان جون و خاله جون مينا بريم مشهد مقدس . ناهار رو شيراز خونه خاله جون نرگس خورديم شب را دريزد (مهمانسراي اداره ) خوابيديم . با اينكه سازمان هواشناسي پيش بيني بارندگي كرده بود ولي خوشبختانه اصلا به بارندگي نخورديم و هوا كاملا خوب بود و كلي كيف كرديم . جمعه شب رسيديم هتلي كه بابا از طرف اداره رزرو كرده بود . صبح همگي رفتيم حرم . دختري اصلا آروم نبود و همش مي گفت بريم دد اصلا نذاشت يه زيارتنامه را درست و حسابي بخونم ولي خيلي خوشحال بودم كه خداوند يه دختر ناز و سالم به من داده و الان باهاش اومدم اين مكان مقدس . وقت مي خواستيم وارد شيم من يه مقدار پول دادم به دختري كه بندازه تو پنجره فولاد از اونوقت همش مي گفت مامان پول بده بندازم تو پنجره . الهي من فدات شم دختر شيرينم . شب كه دومرتبه رفتيم حرم دختري خواب رفت و من تونستم راحت دعا و زيارتنامه بخونم . روز يكشنبه رو رفتيم خريد كه جوجوي ما كلي ورجه وورجه كردو دويدو از پله برقي ها بالا و پايين رفت كه هممون حسابي خسته شديم ولي دختري كلي ذوق كردو خوشحال بود منم خوشحال بودم كه دخترم اينقدر مي خنده و داره كيف مي كنه .
صبح دوشنبه وسايلامونو جمع كرديم و همه با هم رفتيم عكاسي و چند تا عكس انداختيم. و ظهر به سمت قم مشهد رو ترك كرديم صبح سه شنبه قم بوديم كه اونجا كلي باران اومدو خيس شديم بعد از زيارت حضرت معصومه(ع) رفتيم مسجد جمكران كه دقيقا وقت نماز رسيديم ولي دختري اينقدر بي تابي كرد كه نذاشت من نماز جماعت بخونم . واسه همينم بعد از نماز بردمش پيش بابايي و من و مامان جون برگشتيم داخل و نماز هايي رو كه بايد مي خونديم خونديم . كه تو اين فاصله رها همش تو حياط مي دويده و جيغ مي زده و خوشحالي مي كرده و مردم اونجا كلي ذوقشو كرده بودند . الهي من فداي دختر نازم بشم كه اينقدر شيرينه عزيز دلم گلم قشنگم فرشته نازم . چهار شنبه ظهر دوباره واسه ناهار رفتيم شيراز خونه خاله جون نرگس و شب رو كازرون بوديم . روز جمعه عقيقه فرينا دختر خاله جون زهره بود روز تاسوعا هم خونه پدر نذري داشتند و همه رفتيم اونجا كه دايي دادرس هم از لاس و گاس اومده بود و ما واسه اولين بار ايشونو ديديم . روز عاشورا رفتيم سيد محمد و واسه روح امواتمون فاتحه خونديم شبم كه برگشتيم بوشهر . اينم خاطره 11 روز تعطيلات ما .
من اين سفرو هيچوقت يادم نميره خيلي خوشحال بودم كه بالاخره مامان جون هم راضي شده بود با ما بيا . فندق مامان هم تو اين سفر دختر خوبي بود و خيلي اذيتم نكرد . اينم توفيقي بود كه نصيبمون شد كه در اولين روز ماه محرم تو اون مكان مقدس باشيم ممنونم امام رضا كه ما رو تو همچين روزي طلبيدي .
و چه پر معناست این «بارگاه ولایت مدار سلطان ارض طوس» و چه سمبل فصیح و بلیغی است این «گنبد طلا»! بام حرم! حرمی که در آن، خلیفه و امام، جلاد و شهید، در کنار هم آرمیده اند و… چه می گویم؟! هارون در وسط و امام در کنار، یعنی که برای تکریم امام، نزدیک قبر خلیفه دفنش کرده اند و در گوشه ای از مقبره خلیفه! و مدفن امام، در آغاز، خانه حمید بن قحطبه!
و صحن حرم امام، باغ او، باغی که امام را به انگور مسموش پذیرایی کرد!
عجبا که «بنا تا کجا می تواند آموزنده باشد و آگاه کننده»!…


اولين سفر زيارتي به مشهد مقدس با رها خانمي
