رها كوچولورها كوچولو، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره

رها عشق مامان و بابايي

تولد 2 سالگي رها جون

1392/6/23 14:38
نویسنده : مريم
307 بازدید
اشتراک گذاری

تولد تولد

تولدت مبارك

رها مموشي عزيز دل مامان تولدت مبارك

دختركم اميدوارم 120 ساله بشي

تولد 2 سالگي دخترم روز چهارشنبه 28 تير برگزار شد و انصافاً به خودم خيلي خيلي خوش گذشت اميدوارم مهموناي عزيزمون هم لذت برده باشند .

سه شنبه من و بابايي و رها تا ساعت 4 صبح بيدار بوديم خونه را تميز كرديم ، شام فردا رو كه كتلت ماهي  بود درست كرديم ، مواد سالاد آماده كرديم ، ژله ها را درست كرديم ، و در آخر هم مشغول آذين بندي شديم رها هم بين بادكنكها كلي وول خورد و جيغ زدو خوشحالي كرد و تولد تولد خوند الهي قربون دختر گلم برم كه اينقدر شيرينه

ساعت 4 صبح بود كه خوابيديم چهارشنبه رو مرخصي گرفتم تا به بقيه كارها برسم ساعت 10 بود كه با هم رفتيم بيرون واسه خريدن شمع و چند تا بادكنك ديگه و..... كه بين راه گل دختر خوابش برد و تا ساعت 4 بعد از ظهر بيدارنشد .منم از فرصت استفاده كردم و ماكاروني درست كردم سالادها رو توي ظرف چيدم بساط پذيرايي رو آماده كردم و.... خيلي خوشحال بودم كه رها خوابيده و وقتي كه مهمونا ميان سرحال هست . ساعت 18 سه تايي رفتيم عكاسي ولي اونجا رها كلي گريه كرد و نذاشت يه عكس درست و حسابي بندازيم موقع عكس انداختن همش با انگشتاش مي زد توي كيك و مي خورد . كيك تولد شاهزاده خانم باب اسفنجي بود . تولد رو توخونه خودمون گرفتيم كه خيلي خيلي خوش گذشت مخصوصا وقتي كه چراغها رو خاموش كرديم و چراغهاي چشمك زن توي كاج خونه را روشن كرده بوديم كه رقص نور بود و همه كلي ذوق كردند و رقصيدند رها خانم هم از اول تولد كلاه گذاشت سرشو رقصيد و خنديدو خوش گذروند و من و بابايي كلي ذوقشو كرديم .آخه توي تولد يكسالگي رها همش خواب بود و گريه مي كرد البته تقصيري نداشت چون از روز قبل خونه شلوغ بود و من نتونستم رها رو بخوابونم .تو تولد امسال فقط عمو و عمه ها بودند آخه خاله جون نرگس اسباب كشي داشت و خاله مينا و خاله مرجان هم پيشش بودند خاله زهره هم كه ني ني در راه داره نتونست بياد دايي مهدي هم مسافرت بود .

من و باباي 200 هزار تومان به دختر گلمون داديم

بابا محمد صادق 50 هزارتومان

عمو حمداله 20 هزارتومان

عمه ليندا يه لباس كه عكس باب اسفنجي روش بود كه همون شب گل دختر پوشيدش و كلي خوشش اومده بود ازش و 15هزار تومان وجه نقد

عمه سميه يه لباس زيبا و يه كيف خوشكل كه از اول تا آخر كه داشتيم كادوها رو باز مي كرديم رهايي داشت باهاش كلنجار مي رفت .

حديث و مهربان يه لباس زيبا

مهراج و مهرسا يه بلوز خوشكل

حنيف 5 هزارتومان

من و بابايي و رها همينجا از همه تشكر مي كنيم و همه را مي بوسيم .

خدايا به خاطر داشتن اين گل زيباي بهشتي شكرت

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)