برف بازی
چهار شنبه 11 دی ماه ساعت 3 بعد از ظهر سه تایی با مامان جون حرکت کردیم به سمت شیراز باران شدیدی می یومد جاده جدید هم بسته بود و ما مجبور شدیم از جاده قدیم بریم شیراز بین راه برف خیلی قشنگی کنار جاده بود تو مسیر ایستادیم و یه خورده برف بازی کردیم دخملی سال های قبل هم برف دیده بود ولی الان واقعا حسش می کرد برف رو می گرفت دستش باهاش گلوله درست می کرد ساعت 8:30 رسیدیم خونه خاله جون عمه لیندا هم ساعت 9:30 رسیدند پنجشنبه خاله نرگس نذری داشت از اونجا که روز پنجشنبه مصادف بود با شهادت امام رضا (ع) رفتیم زیارت شاهچراغ که دخملی به خاطر بیخوابی شب قبل و فعالیت زیادی که از صبح زود داشت به محض اینکه سوار ماشین شدیم تا زمانی که برگشتیم خونه همه را خواب بود . ساعت 10 منم از شدت خستگی و بیخوابی شب قبل که دخملی نذاشته بود بخوابم رفتم خوابیدم اون شب عمه سمیه و عمو عادل هم از بوشهر اومدند صبح که از خواب بیدر شدم دیدم هیچکس تو اتاقی که ما خوابیدیم نیست از تعجب شاخم در اومد نگاه که کردم دیدم همه خانمها از دست دخملی فرار کردند و خیلی دوستانه تو اتاق یاسمن خوابیدند یعنی سوژه شده بود این دختر ما با شب بیداریش . خلاصه بند و بساطمون رو جمع کردیم و رفتیم گویم واسه برف بازی اونجا جوجه کباب درست کردیم که کلی کیف داد دخملی هم با دختر عمه ها و دختر خاله هاش کلی برف بازی کردو تو برف خوابیدو برف و خوردو خلاصه همه جوره برف ها رو امتحان کرد . موقع برگشتن پدر و حاج خانم هم از کازرون همسفر ما شدند .

دخملی با ستایش دختر خاله جون نرگس

از سمت راست : ستایش،رها،دیانا،دینا











برف بازی
