اولین روزها در خانه بادبادکها
سلام به همه دوستان عزیز نی نی وبلاگ به خصوص فرشته های ناز و دوست داشتنیمون که زندگی مامان و باباها رو شیرینتر و دوست داشتنی تر می کنند . علی الخصوص گل ناز خودم رها خانم مهربون
روز اول مهر واسه اولین بار با دخترم به خانه بادبادکها رفتیم اول کمی احساس غریبی می کرد و از من کنده نمی شد و همش می گفت مامان پیشم باش تا من بازی کنم که البته طبیعی بود همینجور که قاطی بچه ها می گشتیم یه دفعه اناهیتا خانم با مامانش تشریف آوردند خیلی از دیدنشون خوشحال شدم حدود ساعت 11 من رها رو پیش آناهیتا جون گذاشتم و به محل کارم برگشتم رها هم که دیگه به محیط عادت کرده بود یه بوس آبدار به من دادو با من خداحافظی کرد از عکسایی که توی وبلاگ آناهیتا جون هست مشخصه که کلی با هم بازی کردند ظهر که واسه بردنش رفتم مهد می گفت مامان من نمیام می خوام بمونم خوشحالم از اینکه از محیط جدید خوشش اومده بود توی خونه هم همش می گفت مامان منو بازم می بری خانه بازی ؟ دیگه نمی خوام برم مهد کودک .عزیزم ، دخترم دو سال توی مهد قبلیش بود دیگه محیط واقعا واسش خسته کننده شده بود . ممنونم از مامان آناهیتا و مامان آرتین که منو با خانه بازی بادبادکها آشنا کردند .
روز پنجشنبه یعنی 4 مهر با رها رفتیم مهد قبلی که با دوستا و خاله هاش خداحافظی کنه ولی متاسفانه اصلا حاضر نشد داخل اتاق بره مثل اینکه محیط اونجا بیش از حد واسش تکراری شده بوده .
دیروز که رفتم خانه بادبادکها دنبال دختری خواب بود ولی به محض اینکه بغلش کردم بیدار شد و گفت مامان صبح با خاله ها رفتیم کنار دریا کلی خوش گذشت . به خاطر روز جهانی کودک خاله فرخنده و کادر محترم زحمت کشیده بودند و بچه ها رو به پلاژ بانوان برده بودن که خیلی بهشون خوش گذشته بوده قرار شده عکساشونو بهمون بدن .


اولین روزها در خانه بادبادکها
