شيرين كاريهاي دخملي
هر روز كه بزرگتر ميشي كارات، حرفات و شيرين زبوني هاتم با خودت بزرگ ميشه بعضي وقتها اينقدر خودتو لوس مي كني و با ناز و ادا واسم مي خندي كه فقط نمي خورمتو بس بارها خدا رو به خاطر وجود نازنينت شكر كردم و برات ارزوي سلامتي و تندرستي كردم دخترم اميدوارم توي زندگي بهترين ها نصيبت شه و هميشه خنده روي لبهات باشه .
- اون روز من اداره كار داشتم واسه همينم بابايي شما رو آورد خونه وقتي برگشتم اومدي جلوم و همش انگشتتو تكون ميدادي و مي گفتي ماماني چرا منو تنها گذاشتي ؟ چرا نيومدي دنبالم بابايي اومد؟ ديگه منو دوست نداري؟ واقعا مونده بودم چي بگم و چيكار كنم آخر سر گرفتمت تو بغل و كلي فشارت دادم و بوسيدمت و چقدر لذت بخش بود نهايت خوشبختي رو احساس كردم زيباي نازنينم .
- چند شب پيش نصف شب طبق معمول بيدار شدي و از من شربت خواستي يه ليوان شربت به ليمو بهت دادم و خودم رفتم توي آشپزخونه كه هموم وقت شما بلند ميشي كه تشريف ببري روي صندليت واسه تخليه كه در همين گيرودار شربتت ميريزه روي زمين و شروع مي كني به گريه منم كه ترسيده بودم با عجله اومدم طرفت و وقتي فهميدم ماجرا از چه قراره داشتم بهت دلداري ميدادم كه دخترم چيزي نيست تميزش كنم و دوباره واست شربت ميارم اگه گفتي شما در حال گريه چي گفتي به من
هيچي بهم گفتي ماماني مواظب باش ليز نخوري الهي من دورت بگردم عزيز نازنينم كه اينقدر فكر ماماني خيلي دوست دارم دخترم
- يه كار خيلي جالبه ديگت اينه كه هر چي رو دوست داري بر ميداري و مي گي اينو بابام واسم از مغازه خريده به شما نمي دم حالا به هركي مي خواد باشه يا اينكه مي گي مامان اين دهنيه ها نخوريا .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شيرين كاريهاي دخملي
