ماشین شارژی صورتی
دختر قشنگم این روزا برام بینهایت روزای زیباییه و شما مثل یه ادم بزرگ حرف میزنی و شیرین زبونی میکنی برامون و روزی نیست که من و بابا از حرفای بامزه ای که میزنی نخندیم و لذت نبریم...
وقتی من یه لباس نو میپوشم که برای اولین بار داری میبینیش با حالت بامزه ای میگی مامان چقدر قشنگ شدی ...یا وقتی می ریم خرید لباسها رو برمیداری و می گی مامان اینو دوست داری؟ می خوای واست بخرم ...
صبح پنجشنبه با هم رفتیم خانه بازی بادبادکها تا جای جدیدتو ببینی که کلی خوشت اومد و همش می گفتی مامان می خوام بمونم بازی کنم ولی به دلیل اسباب کشی هنوز وسایلاشونو درست و حسابی جا نداده بودند و قرار شد روز اول مهر شما رو ببرم اونجا بعد از اون به فروشگاه ماشینهای شارژی کودکان رفتیم تا چند تا ماشینو قیمت بگیرم که شما نشستی تو یکی از ماشینها و گفتی مامان اینو بخر من اینو دوست دارم با هزار زحمت رضایت دادی که بریم خونه و با بابا واسه خرید بیایم ولی تو ماشین همش خودتو چسبونده بودی به شیشه و می گفتی دیگه دوست ندارم چرا واسم نخریدی ؟به بابام می گم الهی من دورت بگردم که اینقدر رو خواسته ات پافشاری می کنی کلا وقتی چیزی رو می خوای تا به دستش نیاری ول نمی کنی بعد از ظهر سه تایی با عمو عادل رفتیم گناوه که هم بگردیم و هم واسه شما ماشین بخریم که متاسفانه مدل های قشنگ نداشتند و مجبور شدیم برگردیم همون مغازه ولی شما خواب تشریف داشتین پیشنهاد بابا و عمو عادل رنگ قرمز بود ولی از اونجا که شما صبح رنگ صورتی رو انتخاب کرده بودین منم ترسیدم اگه قرمز بگیرم بعدا ایراد بگیرید و بگید من اونو نمی خوام مثل جریان لاک پشتی (صندلی بادی واسه شنا)که تو سرعین واست خریدم و شما هنوز که هنوز می گی مامان من جوجو دوست داشتم چرا اینو واسم خریدی ؟ واسه همینم از خواب بیدارت کردم که خودت انتخاب کنی که شما هم مستقیم رفتی تو همون ماشین صورتی نشستی و گفتی من همینو می خوام من ازت پرسیدم مامان اینو می خوای یا اون قرمز رو ؟کدومو؟ و شما هم اصرار که من همینو می خوام دخترم مبارکت باشه
خلاصه اون شب تا 6 صبح بیدار بودی و با ماشینت بازی می کردی و هر از نیم ساعت میومدی به من می گفتی مامان اینو دوست داری یا اون قرمزرو ؟کدومو ؟ ما هم روده بر شده بودیم از خنده


ماشین شارژی صورتی
